وبلاگ
چرا وارد رابطه اشتباه میشویم؟ بررسی دلایل روانشناختی انتخاب رابطه ناسالم
گاهی بعد از پایان یک رابطه با خودمان میگوییم: «چرا از همان اول متوجه نشدم این آدم برای من مناسب نیست؟» یا «چرا با وجود اینکه نشانههای رابطه ناسالم را میدیدم، باز هم ادامه دادم؟»
انتخاب یک رابطه عاطفی معمولاً فقط بر اساس منطق و شناخت آگاهانه انجام نمیشود. تجربههای دوران کودکی، سبک دلبستگی، طرحوارههای ذهنی، عزتنفس، نیازهای عاطفی، ترس از تنهایی و حتی تصورات ما درباره عشق میتوانند روی انتخاب شریک عاطفی تأثیر بگذارند.
به همین دلیل، ممکن است فرد بارها وارد روابطی شود که در آن احساس امنیت، احترام و آرامش کافی وجود ندارد؛ حتی زمانی که از نظر منطقی میداند این رابطه برای او مناسب نیست.
در این مقاله بررسی میکنیم چرا وارد رابطه اشتباه میشویم، چه عواملی باعث تکرار این الگو میشوند و چگونه میتوانیم انتخابهای سالمتری در روابط عاطفی داشته باشیم.
رابطه اشتباه یعنی چه؟
«رابطه اشتباه» الزاماً به معنای وجود یک فرد کاملاً بد یا یک رابطه کاملاً شکستخورده نیست.
منظور از رابطه اشتباه معمولاً رابطهای است که در آن نیازهای اساسی روانی و عاطفی فرد به شکل سالم برآورده نمیشود یا رابطه با ارزشها، مرزها و اهداف زندگی او تناسب ندارد.
برای مثال ممکن است رابطهای با وجود علاقه زیاد، با بیاحترامی، کنترلگری، بیاعتمادی، وابستگی شدید، دروغگویی یا ناسازگاری جدی همراه باشد.
همچنین گاهی دو نفر انسانهای مناسبی هستند اما برای یکدیگر مناسب نیستند. تفاوت جدی در ارزشها، سبک زندگی، اهداف آینده، نگاه به تعهد یا شیوه ارتباط میتواند باعث شود یک رابطه برای فرد انتخاب مناسبی نباشد.
بنابراین «رابطه اشتباه» را باید بیشتر بر اساس کیفیت رابطه و میزان تناسب آن با نیازها و ارزشهای فرد بررسی کرد، نه صرفاً خوب یا بد بودن یکی از طرفین.
چرا وارد رابطه اشتباه میشویم؟
دلایل مختلفی میتوانند در انتخاب یک رابطه ناسالم نقش داشته باشند. در بسیاری از موارد نیز چند عامل به صورت همزمان وجود دارند.
۱. ترس از تنهایی
یکی از مهمترین دلایلی که بعضی افراد وارد رابطه نامناسب میشوند، ترس از تنها ماندن است.
فرد ممکن است در ذهن خود چنین باورهایی داشته باشد:
«اگر این رابطه تمام شود، دیگر کسی را پیدا نمیکنم.»
«تنها بودن خیلی سخت است.»
«حتی یک رابطه بد بهتر از نداشتن رابطه است.»
وقتی ترس از تنهایی از نیاز به یک رابطه سالم قویتر شود، فرد ممکن است به رابطهای رضایت دهد که در شرایط عادی آن را انتخاب نمیکرد.
در چنین شرایطی مسئله فقط انتخاب شریک عاطفی نیست؛ بلکه فرد باید رابطه خود با «تنهایی» را نیز بررسی کند.
۲. پایین بودن عزتنفس
عزتنفس پایین میتواند روی معیارهای انتخاب شریک عاطفی تأثیر زیادی داشته باشد.
فردی که خودش را کمارزش میداند ممکن است تصور کند شریکی بهتر از فرد فعلی پیدا نخواهد کرد یا حتی فکر کند رفتار نامناسب طرف مقابل را باید تحمل کند.
گاهی این باور به شکلهای زیر ظاهر میشود:
«شاید کسی بهتر از او من را نخواهد.»
«من آنقدر جذاب یا موفق نیستم که انتخابهای بیشتری داشته باشم.»
«باید همین رابطه را حفظ کنم.»
در واقع، عزتنفس پایین میتواند باعث شود فرد استانداردهای خود را پایین بیاورد و رفتارهایی را تحمل کند که با نیازهای اساسی او سازگار نیستند.
۳. اشتباه گرفتن شدت احساسات با عشق
یکی از باورهای رایج این است که هرچه یک رابطه هیجانیتر و پرتنشتر باشد، عشق در آن بیشتر است.
اما شدت هیجان الزاماً نشانه سلامت رابطه نیست.
رابطهای که دائماً با قهر، آشتی، نگرانی، حسادت، ترس از دست دادن و هیجان شدید همراه است ممکن است بسیار پرشور به نظر برسد، اما این شدت میتواند ناشی از ناامنی عاطفی باشد.
عشق سالم معمولاً فقط هیجان نیست؛ امنیت، احترام، اعتماد، شناخت و امکان رشد فردی نیز در آن وجود دارد.
۴. تأثیر تجربههای دوران کودکی
تجربههای اولیه زندگی میتوانند روی برداشت فرد از صمیمیت و رابطه تأثیر بگذارند.
کودکی که در محیطی با بیثباتی عاطفی، طرد شدن، انتقاد شدید، کنترلگری یا محبت غیرقابل پیشبینی رشد کرده است، ممکن است در بزرگسالی الگوهای خاصی را در روابط تجربه کند.
برای مثال، ممکن است رفتار سرد یا غیرقابل پیشبینی یک شریک عاطفی برای او ناآشنا نباشد؛ زیرا مغز او چنین الگوهایی را قبلاً تجربه کرده است.
این موضوع به این معنا نیست که گذشته سرنوشت ما را تعیین میکند، اما تجربههای اولیه میتوانند روی انتظارات ما از رابطه اثر بگذارند.
۵. سبک دلبستگی ناایمن
سبک دلبستگی یکی دیگر از عواملی است که میتواند در روابط عاطفی نقش داشته باشد.
افرادی که الگوهای دلبستگی اضطرابی دارند ممکن است بیش از دیگران نگران از دست دادن شریک عاطفی باشند و به اطمینان گرفتن مداوم نیاز داشته باشند.
در مقابل، افراد دارای گرایشهای اجتنابی ممکن است از صمیمیت زیاد فاصله بگیرند یا در برابر تعهد عاطفی مقاومت کنند.
هیچکدام از این الگوها به این معنا نیستند که فرد محکوم به داشتن رابطه ناسالم است. شناخت این الگوها میتواند به فرد کمک کند رفتارهای خود را بهتر درک و اصلاح کند.
۶. طرحوارههای ناسازگار
طرحوارهها الگوهای عمیق و نسبتاً پایدار ذهنی هستند که روی نحوه برداشت ما از خود، دیگران و روابط تأثیر میگذارند.
برخی طرحوارهها میتوانند فرد را در معرض انتخاب رابطه ناسالم قرار دهند.
برای مثال، فردی با طرحواره رهاشدگی ممکن است دائماً از ترک شدن بترسد و برای حفظ رابطه، رفتارهای نامناسب را تحمل کند.
فردی با طرحواره نقص و شرم ممکن است تصور کند به اندازه کافی خوب نیست و بنابراین شایسته یک رابطه سالم نیست.
همچنین در طرحواره اطاعت، فرد ممکن است خواستههای خودش را مرتباً نادیده بگیرد تا طرف مقابل ناراحت نشود.
شناخت طرحوارههای شخصی میتواند یکی از مسیرهای مهم برای فهمیدن علت تکرار روابط نامناسب باشد.
۷. تلاش برای نجات دادن طرف مقابل
بعضی افراد وارد رابطهای میشوند که در آن احساس میکنند باید شریک عاطفی خود را تغییر دهند یا نجات دهند.
مثلاً ممکن است فرد با خودش بگوید:
«اگر به اندازه کافی دوستش داشته باشم، تغییر میکند.»
«او فقط به خاطر گذشتهاش اینطور رفتار میکند.»
«من میتوانم کمکش کنم آدم بهتری شود.»
همدلی و حمایت در رابطه ارزشمند است، اما رابطه سالم نباید به پروژهای برای «تغییر دادن» یک انسان دیگر تبدیل شود.
هیچکس نمیتواند فرد دیگری را به زور تغییر دهد.
۸. امید به اینکه طرف مقابل تغییر خواهد کرد
یکی از دلایل ماندن در رابطه نامناسب، وابستگی به تصویری است که فرد از آینده ساخته است.
ممکن است فرد نه به رفتار فعلی شریک خود، بلکه به نسخهای از او که امیدوار است در آینده به وجود بیاید وابسته باشد.
برای ارزیابی یک رابطه بهتر است از خودمان بپرسیم:
«اگر این فرد هیچ تغییری نکند، آیا باز هم انتخابش میکنم؟»
این سؤال میتواند تفاوت میان پذیرش واقعیت و وابستگی به امید را مشخص کند.
۹. نادیده گرفتن نشانههای هشدار
گاهی مشکل این نیست که فرد هیچ نشانهای نمیبیند؛ بلکه آنها را جدی نمیگیرد.
نشانههایی مانند:
- دروغگویی مکرر
- بیاحترامی
- کنترلگری
- حسادت افراطی
- نادیده گرفتن مرزهای شخصی
- تهدید یا ارعاب
- تحقیر
- رفتارهای بسیار بیثبات
- عدم مسئولیتپذیری
- دستکاری عاطفی
- بیتوجهی مداوم به نیازهای طرف مقابل
ممکن است در مراحل اولیه رابطه دیده شوند، اما فرد به دلیل علاقه زیاد یا امید به آینده آنها را توجیه کند.
شناخت نشانههای هشدار و جدی گرفتن آنها یکی از مهارتهای مهم در انتخاب رابطه سالم است.
۱۰. توجیه رفتارهای نامناسب به دلیل عشق
عشق میتواند قضاوت ما را تحت تأثیر قرار دهد.
وقتی به فردی علاقه داریم، ممکن است رفتارهایی را که اگر از طرف شخص دیگری ببینیم غیرقابل قبول میدانیم، برای او توجیه کنیم.
مثلاً:
«عصبانی بود، دست خودش نبود.»
«خیلی تحت فشار است.»
«رفتارش از روی علاقه است.»
«فقط میترسد من را از دست بدهد.»
توضیح دادن رفتار یک فرد با توجیه کردن آن تفاوت دارد.
ممکن است بدانیم چرا کسی رفتاری انجام میدهد، اما این موضوع لزوماً به معنای قابل قبول بودن رفتار او نیست.
۱۱. نیاز شدید به تأیید شدن
گاهی فرد بیش از آنکه به این فکر کند «آیا این شخص برای من مناسب است؟»، به این فکر میکند که «آیا او من را میخواهد؟»
این دو سؤال کاملاً متفاوت هستند.
در رابطه سالم، انتخاب باید دوطرفه باشد. فرد باید هم انتخابکننده باشد و هم انتخابشونده.
اما اگر تمام تمرکز فرد روی گرفتن تأیید از طرف مقابل باشد، ممکن است معیارهای شخصی خود را فراموش کند.
۱۲. جذابیت افراد غیرقابل دسترس
برخی افراد به شکل تکرارشونده جذب کسانی میشوند که از نظر عاطفی در دسترس نیستند.
برای مثال، شریک عاطفی ممکن است دائماً فاصله بگیرد، از تعهد اجتناب کند یا احساسات خود را بیان نکند.
اگر این الگو بارها تکرار شود، بهتر است فرد فقط رفتار شریکهای خود را بررسی نکند؛ بلکه بپرسد:
«چرا من بارها چنین افرادی را انتخاب میکنم؟»
گاهی پاسخ در الگوهای عمیقتر روانشناختی فرد قرار دارد.
۱۳. باورهای غیرواقعی درباره عشق
تصورات ما درباره عشق نیز میتوانند باعث انتخابهای اشتباه شوند.
برخی باورهای رایج عبارتاند از:
«اگر واقعاً عاشق باشد، باید همیشه با من باشد.»
«عشق واقعی بدون درد نیست.»
«حسادت یعنی دوست داشتن.»
«اگر برای رابطه بجنگیم، حتماً ارزشش را دارد.»
«عشق باید خودش همه مشکلات را حل کند.»
«اگر رابطه سخت است، یعنی عشق عمیقی وجود دارد.»
این باورها همیشه درست نیستند و در بعضی شرایط حتی میتوانند باعث طبیعی جلوه دادن رفتارهای ناسالم شوند.
۱۴. تصمیمگیری بر اساس کشش اولیه
جذابیت اولیه مهم است، اما برای شناخت یک شریک مناسب کافی نیست.
ظاهر، هیجان، جذابیت جنسی، اعتمادبهنفس یا رفتارهای رمانتیک میتوانند در شروع رابطه بسیار تأثیرگذار باشند.
اما برای تصمیمگیری بلندمدت باید عوامل دیگری مانند شخصیت، مسئولیتپذیری، ارزشها، شیوه حل اختلاف، احترام به مرزها و نگاه فرد به تعهد را نیز بررسی کرد.
۱۵. عجله برای وارد شدن به رابطه
وقتی رابطه خیلی سریع پیش میرود، فرصت شناخت واقعی فرد کمتر میشود.
ممکن است دو نفر در مدت کوتاهی احساس صمیمیت بسیار زیادی پیدا کنند و تصمیمهای مهمی بگیرند، در حالی که هنوز در موقعیتهای مختلف یکدیگر را ندیدهاند.
شناخت واقعی معمولاً به زمان نیاز دارد.
به جای اینکه فقط به این فکر کنیم «چقدر احساس خوبی کنار این فرد دارم؟»، باید ببینیم:
«این فرد در شرایط سخت چگونه رفتار میکند؟»
«وقتی با او مخالفت میکنم چه واکنشی دارد؟»
«آیا به مرزهای من احترام میگذارد؟»
«آیا مسئولیت اشتباهاتش را میپذیرد؟»
۱۶. فشار اجتماعی و ترس از عقب ماندن
گاهی افراد نه به دلیل آمادگی واقعی، بلکه به دلیل فشار اطرافیان وارد رابطه میشوند.
سؤالهایی مانند:
«پس کی ازدواج میکنی؟»
«چرا هنوز مجردی؟»
«دیگر وقتش رسیده.»
میتوانند باعث شوند فرد فقط برای اینکه تنها نباشد یا از دیگران عقب نماند، وارد رابطه شود.
رابطه عاطفی تصمیمی شخصی است و نباید صرفاً برای پاسخ دادن به انتظارات دیگران انتخاب شود.
۱۷. مقایسه با دیگران
شبکههای اجتماعی و مقایسه مداوم با زندگی دیگران میتوانند احساس ناکافی بودن ایجاد کنند.
وقتی فرد دائماً زوجهای دیگر را میبیند، ممکن است احساس کند باید هرچه سریعتر وارد رابطه شود.
اما تصویری که از رابطه دیگران در فضای مجازی میبینیم، معمولاً تمام واقعیت زندگی آنها نیست.

آیا وارد رابطه اشتباه شدن به معنای انتخاب اشتباه همیشگی است؟
خیر.
انتخاب یک رابطه نامناسب لزوماً به این معنا نیست که فرد «مشکل دارد» یا توانایی انتخاب درست را ندارد.
انسانها بر اساس اطلاعات، نیازها، تجربهها و شرایط روانی همان زمان تصمیم میگیرند.
مهم این است که فرد بتواند بعد از تجربه رابطه، الگوهای خود را بررسی کند.
سؤال مفید این نیست که:
«چرا من اینقدر اشتباه کردم؟»
بلکه بهتر است بپرسیم:
«چه چیزی باعث شد این رابطه برای من جذاب شود؟»
«چه نشانههایی را نادیده گرفتم؟»
«چه نیازی باعث شد در این رابطه بمانم؟»
«چه الگویی در انتخابهای من تکرار شده است؟»
چرا بعد از یک رابطه اشتباه دوباره همان نوع رابطه را انتخاب میکنیم؟
تکرار روابط مشابه یکی از موضوعات مهم در روانشناسی روابط است.
اگر فرد بارها وارد رابطههایی با ویژگیهای مشابه شود، احتمالاً باید فراتر از ویژگیهای شریک عاطفی فعلی نگاه کند.
ممکن است یک الگوی تکرارشونده وجود داشته باشد:
جذب شدن → نادیده گرفتن هشدارها → وابستگی → تحمل رفتار نامناسب → ترس از جدایی → تلاش برای تغییر رابطه → پایان رابطه → احساس پشیمانی → شروع رابطه مشابه
شکستن این چرخه معمولاً به شناخت الگوهای درونی نیاز دارد، نه فقط پیدا کردن فرد جدید.
چگونه از وارد شدن به رابطه اشتباه جلوگیری کنیم؟
هیچ روشی نمیتواند احتمال انتخاب اشتباه را به صفر برساند، اما میتوان احتمال انتخاب رابطه ناسالم را کاهش داد.
قبل از رابطه، خودتان را بهتر بشناسید
قبل از اینکه بپرسید «چه کسی را میخواهم؟»، از خودتان بپرسید:
«من از یک رابطه چه میخواهم؟»
«خط قرمزهای من چیست؟»
«چه ارزشهایی برای من مهم هستند؟»
«چه نوع رفتاری برای من قابل قبول نیست؟»
شناخت خود، پایه انتخاب آگاهانه است.
بین نیاز و ترس تفاوت بگذارید
گاهی فکر میکنیم به یک فرد نیاز داریم، در حالی که چیزی که واقعاً تجربه میکنیم ترس از تنهایی، طرد شدن یا از دست دادن است.
از خودتان بپرسید:
«اگر از تنها ماندن نمیترسیدم، آیا باز هم این فرد را انتخاب میکردم؟»
این سؤال میتواند بسیار روشنگر باشد.
به رفتار نگاه کنید، نه فقط حرفها
شخصیت واقعی افراد بیشتر در رفتارهای تکرارشونده آنها دیده میشود.
اگر فردی درباره احترام صحبت میکند اما مرتباً مرزهای شما را نادیده میگیرد، رفتار او اطلاعات مهمتری نسبت به حرفهایش در اختیار شما قرار میدهد.
برای شناخت عجله نکنید
به رابطه اجازه دهید در طول زمان خودش را نشان دهد.
فرد را در شرایط مختلف ببینید؛ در زمان اختلاف، استرس، ناکامی، تصمیمگیری و مواجهه با «نه».
مرزهای شخصی خود را حفظ کنید
رابطه سالم به معنای از بین رفتن هویت فردی نیست.
دو نفر میتوانند صمیمی باشند و در عین حال علایق، دوستان، اهداف، حریم شخصی و استقلال خود را حفظ کنند.
نشانههای هشدار را جدی بگیرید
اگر رفتاری در ابتدای رابطه برای شما آزاردهنده است، صرفاً به این دلیل که رابطه تازه شروع شده آن را نادیده نگیرید.
البته هر اختلافی به معنای رابطه ناسالم نیست. مهم، شدت، تکرار، الگوی رفتاری و نحوه واکنش دو طرف به مشکل است.
از خودتان این سؤالها را بپرسید
اگر در انتخاب شریک عاطفی دچار تردید هستید، به این سؤالها فکر کنید:
- آیا در این رابطه میتوانم خود واقعیام باشم؟
- آیا میتوانم بدون ترس «نه» بگویم؟
- آیا طرف مقابل به مرزهای من احترام میگذارد؟
- آیا اختلافها را میتوانیم بدون تحقیر و تهدید حل کنیم؟
- آیا بیشتر احساس آرامش دارم یا اضطراب؟
- آیا به شخصیت واقعی این فرد علاقه دارم یا به تصویری که امیدوارم از او ساخته شود؟
- اگر این فرد تغییر نکند، آیا باز هم او را انتخاب میکنم؟
- آیا در این رابطه خودم را گم کردهام؟
- آیا بیشتر از روی علاقه ماندهام یا از ترس تنهایی؟
- آیا این رابطه به رشد من کمک میکند یا به تدریج مرا محدود میکند؟
چه زمانی مراجعه به روانشناس میتواند کمککننده باشد؟
اگر فرد متوجه شود که بارها وارد روابط مشابه میشود، نمیتواند از روابط ناسالم خارج شود، به شدت از جدایی میترسد یا بعد از هر رابطه احساس میکند دوباره همان اشتباه را تکرار کرده است، بررسی این الگوها با کمک روانشناس میتواند مفید باشد.
در رواندرمانی میتوان موضوعاتی مانند طرحوارهها، سبک دلبستگی، عزتنفس، مرزهای شخصی، ترس از طرد و الگوهای انتخاب شریک عاطفی را بررسی کرد.
هدف فقط پیدا کردن «فرد مناسب» نیست؛ بلکه افزایش توانایی فرد برای شناخت خود، انتخاب آگاهانه و ساختن یک رابطه سالم است.
جمعبندی
ما همیشه وارد رابطه اشتباه نمیشویم چون نمیدانیم چه چیزی درست است. گاهی وارد آن میشویم چون نیازها، ترسها و الگوهای عمیقتری روی انتخاب ما تأثیر گذاشتهاند.
ترس از تنهایی، عزتنفس پایین، سبک دلبستگی، طرحوارههای ناسازگار، نیاز به تأیید، نادیده گرفتن نشانههای هشدار، باورهای غیرواقعی درباره عشق و امید به تغییر طرف مقابل، همگی میتوانند در این مسیر نقش داشته باشند.
مهمترین نکته این است که انتخاب شریک عاطفی فقط درباره پیدا کردن «یک آدم مناسب» نیست؛ بلکه درباره شناخت خودمان نیز هست.
گاهی سؤال اصلی این نیست که:
«چرا آدم اشتباهی وارد زندگی من شد؟»
بلکه سؤال مهمتر این است:
«چه چیزی در من باعث شد این رابطه را انتخاب کنم، ادامه بدهم یا نشانههای آن را نادیده بگیرم؟»
پاسخ دادن صادقانه به همین سؤال میتواند اولین قدم برای متوقف کردن چرخه روابط ناسالم و ساختن رابطهای آگاهانهتر و سالمتر باشد.